![]() |
![]() |
|
|
در این قسمت سعی شده است علاوه بر نظریات ژاک لنار، مطالب دیگری در توضیح نظریات گلدمن در خصوص آفرینش ادبی ذکر شود. بیشینۀ اگاهی ممکن، مقوله ای است جامعه شناختی که بنیاد نظریۀ گلدمن در این مورد را تشکیل می دهد. بنابراین ابتدا ضروری به نظر می رسد که این مفهوم و موارد مربوط به آن تشریح شود. _ آگاهی ممکن و اگاهی واقعی گلدمن میان آگاهی ممکن و آگاهی واقعی تفاوت قائل بود. همچنان که مارکس به این تفاوت اشاره کرده بود : مارکس در بخشی معروف از کتاب خانوادۀ مقدس به آن استناد می کند و توضیح می دهد که نباید اندیشۀ این یا آن کارگر را یا حتی مجموع طبقۀ کارگر را در لحظه ای معین با اگاهی طبقاتی راستین که با منافع واقعی طبقۀ کارگر سازگار است یکی دانست. این آگاهی راستین عبارت است از : اگاهی به رسالت تاریخی پرولتاریا : نگرش واقعی یک طبقه، آن گونه که در موقعیتی معین پدیدار می شود، حاصل شماری از متغیر هایی است که ممکن است در پی دگرگونی این موقعیت، دگرگون یا محو شوند.در مقابل آگاهی ممکن یا بالقوه، با سرشت طبقۀ اجتماعی و با ذات موجودیت طبقاتی او گره خورده است و فقط هنگامی دگرگون یا محو می شود که طبقه دگرگونی اساسی یابد یا محو شود. امکان دارد آگاهی واقعی از آگاهی ممکن و بالقوه دور شود، از ایدئولوژی دیگر طبقات تأثیر پذیرد و به ویژه در وضعیت بحرانی به آنها نزدیک شود. تردیدی نیست که رابطۀ میان این دو شکل از آگاهی، در طبقات اجتماعی مختلف و نیز در درون هر طبقه، تغییر می کند.( « گلدمن، لوسین...[ و دیگران ] ، جامعه، فرهنگ، ادبیات، ترجمۀ محمد جعفر پوینده، ، تهران: نشر چشمه، 1376 ) بیشینۀ آگاهی ممکن از زبان خود گلدمن را می توان این گونه توضیح داد: هر گروه اجتماعی آگاهی و ساختارهای ذهنی خود را در پیوندِ نزدیک با عمل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خویش در درون مجموعِ جامعه می پرورد. اما آگاهی جمعی بی تردید بیرون از آگاهی های فردی وجود ندارد. هر فردی عضو چندین گروه است به نحوی که آگاهی او آمیزه ای یکتا و خاص از عناصر آگاهی هایِ جمعیِ گوناگون و اغلب متضاد است. به علاوه از گروه هایی نیز تأثیر می پذیرد که به پایگاه اجتماعی او تعلق ندارند. بنابراین آگاهی جمعی فقط به صورت واقعیتی بالقوده در آگاهی یکایک افراد گروه وجود دارد. واقعیتی که جامعه شناس می تواند آن را از رهگذرِ بررسی گروه به عنوان یک کل، روشن سازد. در نتیجه آگاهی جمعی در هر حال نوعی گرایش است نه یک واقعیت تجربی. (ص 69 و 86 ) گلدمن در ادامه به این موضوع اشاره می کند که : اگر چه آگاهی واقعی گروه های اجتماعی فقط به ندرت و در طی دوره های کوتاه و استثنایی به بالاترین انسجام، یعنی بیشینۀ آگاهی ممکنِ سازگار با نفسِ موجودیتِ گروهِ اجتماعی نزدیک می شود، این بیشینه ممکن است در تفکرات مفهومی ( اندیشه های فلسفی ) یا آفرینش های تخیلیِ تعدادِ _ البته محدودی _ از افراد به طور تجربی و بالفعل بیان شود.همچنین در میان این آفرینش ها که از بخش های نادری هستند که در آن ها جلوه های بیشینۀ آگاهیِ ممکنِ گروه یا به عبارت دیگر، جلوه های بالاترین انسجامِ گرایش هایِ آگاهی گروه به صورت تجربی یافت می شوند، آفرینش های گروه هایی که ساخت آفرینیِ کلیتِ روابط میان انسانها و روابط انسان ها با طبیعت را دنبال می کنند، جهان هایی بسیار منسجم و یکپارچه را تشکیل می دهند، یعنی در عرصۀ مفهومی، به ایجاد نظام های فلسفی می رسند و در عرصۀ تخیلی _ هنگامی که جهانی کاملاً غنی بیافرینند _ به آثار بزرگ هنری. بر همین اساس گلدمن دو نوع جامعه شناسی آفرینش ادبی را از هم متمایز می کند : _ جامعه شناسی که بر مفاهیم آگاهیِ جمعی واقعی استوار است و بیشتر در مورد محتوا ها ، کلیشه های ذهنی و بازتاب که احتمالاً در مورد آثار متوسط صدق می کند، کارایی دارد. _ جامعه شناسی که بر مفاهیم آگاهی جمعی بالقوه، بیشینۀ آگاهی ممکن، انسجام، ترکیبِ دیالکتیکیِ وحدت و غنا استوار است و در مورد بررسی های مربوط به آفرینش هایِ عظیمِ فرهنگی که نقشی مهم در تاریخ داشته اند، کارایی دارد. ( همان، ص 70 ) در توضیح وحدت و غنا باید این گونه گفت که وحدت ( که به جهان بینی ها ارجاع داده می شود ) « اگر به کارکرد انسجام و جزمیت ضروری هر اقدام انسانی ارتباط داشته ، عنصر غنا خصوصاً به کارکرد اندیشۀ انتقادی توجه دارد که دارای اهمیت کمتری نیست و به فراتر از وضع موجود مربوط می شود، به نحوی که ترکیب این دو عنصر مجموعۀ هر اثر بر جسته و مقبول همگان را تشکیل می دهد.» ( گلدمن، لوسین، نقد تکوینی، ترجمۀ محمد تقی غیاثی، تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1381،ص94 ) بنابراین گلدمن، ضمن تعریف آگاهی جمعی، امکان رسیدنِ آن به بیشینۀ ممکن را امکان پذیر می داند. و خلق یا آفرینش آثار بزرگ هنری و ادبی توسط افراد را منوط به شناخت و رسیدن به همین بیشینۀ آگاهیِ ممکن می داند. بنابراین در اندیشۀ گلدمن، در بررسی آثار بزرگِ اثر گذار در تاریخ ، بایستی به بیشینۀ آگاهی موجود آن زمان رجوع کرد که و توجه به آن، جامعه شناسیِ آفرینش ادبی صورت گیرد. در این جا لازم است به این موضوع اشاره شود که در اندیشۀ گلدمن با وجود آن که « هر جلوه ای، کار آفرینندۀ فردی آن است، ولی این طرز تفکر و احساس جدا از کارها و رفتار های سایر آدمیزادگان نیست، و فقط از رهگذر روابط بین فردی آن ها، که همۀ محتوا و غنای خود را بدان می بخشند، به وجود می آید و درک می شود.» و برای بیان این موضوع به پاسکال نیز رجوع می کند. پاسکال در این مورد براین نظر است که اجزاء جهان با هم ارتباط دارند و شناخت هیچ جزئی بدون شناخت جزء دیگر و به تنهایی امکان پذیر نیست و این که شناخت اجزاء بدون کل و کل بدون اجزاء محال است. ( گلدمن، لوسین، نقد تکوینی، ترجمۀ محمد تقی غیاثی، تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1381،ص100 ) در توضیح این موضوع که ساختارِ اثر در چه حالتی بازگو کنندۀ ساختار آگاهی جمعی است و نه فرد نویسنده، و سوءتفاهمی که ممکن است در این مورد پیش بیاید که ما همۀ آثار را بازگوکنندۀ آگاهی جمعی بدانیم، گلدمن این گونه بیان می کند که «یک اثر فقط به خاطر آن که از روی روابط آفریننده اش با مجموعۀ زندگی اجتماعی درک می شود، هنوز بیان آگاهی جمعی نیست. این نکته در مورد هر عنصر دنیای انسانی، و حتی جهان هستی ، چه دربارۀ برجسته ترین شاهکار، چه دربارۀ عجیب ترین اثر، در نهایت امر در مورد یک دیوانه نیز صتادق است. یک رفتار یا یک اثر، فقط تا آن جا بیان کنندۀ آگاهی جمعی است که ساختار بیان شده در اثر، نه ویژۀ نویسنده، بلکه ساختار مشترک اعضاء گوناگونه باشد که گروه اجتماعی را تشکیل می دهند » ( همان، ص101 ) شناخت آگاهی ممکن و مرزهای آن برای اندیشۀ جامعه شناختی و یا هر عمل دیگر که ممکن است به کمک مخاطبین انجام شود بسیار مهم است. مثلاً؛ لنین در انقلاب 1917 بر خلاف آموزه های مارکسیسم به تقسیم زمین میان دهقانان و نه اشتراکی کردن کشاورزی معتقد بود و همین کار را هم انجام داد، چرا که در آن برهه از زمان و در آن مکان خاص، اشتراکی کردن کشاورزی را از محدودۀ آگاهیِ ممکن جامعۀ غیر سوسیالیسم روسیه فراتر می دانست. ( گلدمن، لوسین، نقد تکوینی، ترجمۀ محمد تقی غیاثی، تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1381 ) بنابراین، تحلیل جامعه شناختی بر اساس آگاهیِ ممکن، به این موضوع اشاره دارد که « کسی که می خواهد در زندگی اجتماعی دخالت کند، مهم است بداند در یک وضع معلوم و یک موقعیت مشخص، چه اطلاعاتی را می توان منتقل کرد، چه اطلاعاتی با دگرگونی های کمابیش عمده می گذرند و چه اطلاعاتی نمی توانند عبور کنند » ( همان ) توجه به این موضوع اهمیت دارد که بدانیم، آگاهی ممکن به این که یک گروه چه می اندیشد اشاره ندارد بلکه این موضوع را مد نظر دارد که « بدانیم تغیراتی که ممکن است در آگاهی گروهی رخ دهد کدامند، بی آن که در ماهیت اساسی آن گروه تغییری پدیدار شود » ( همان ) اهمیت این موضوع را باید در ارتباطی درک کرد که در نظرگاه گلدمن میان شخصِ مسأله دار ( پروبلماتیک )، آثار ادبی معتبر و آگاهی ممکن وجود دارد. شخص مسأله دار یا پربلماتیک در نظر گلدمن ( که هنرمندان و نویسندگان نیز از این دسته اند ) کسی است که با وجود آن که اندیشه و رفتارش تابعِ ارزشهای کیفی است، نمی تواند اندیشه و رفتار خود را « از وجود میانجیِ تباه گری که بر مجموعۀ ساختار اجتماعی تأثیر عام دارد » در امان بدارد. این افراد با وجود آن که بیش از هر چیز « تابعِ کیفیتِ کار و آثارشان » هستند اما نمی توانند اندیشۀ خود را از تأثیر بازار و پذیرشِ جامعۀ شیءواره کاملاً در امان بدارند. بنابراین شخص پروبلماتیک، « انسانی است مسأله دار، یعنی منتقد و مخالف جامعه » . .( « گلدمن، لوسین...[ و دیگران ] ، جامعه، فرهنگ، ادبیات، ترجمۀ محمد جعفر پوینده، ، تهران: نشر چشمه، 1376 ) بنابراین شخص مسأله دار، کسی است ایستاده در میان ارزشهای کیفی یا مقوله های مربوط به کیفیت ( که توجه اش به کیفیت بیشتر است ) و کمیتی که توسط بازار و دنیای مبادله در جوامع بورژوا بر انسانها و زندگی آنها مسلط می شود. شخص پروبلماتیک کسی است که اندیشه و رفتارش تحت نفوذ ارزش های کیفی قرار دارد؛ هر چند که ممکن است نتواند رفتار خود را از تأثیر کلی « میانجی تبهساز » دور نگهدارد. گلدمن بر این باور است که اشخاص پروبلماتیکِ رمان نویس، از میان قشر متوسطی برخاسته اند که در شرایطی خاص دچار « نارضایتی عاطفیِ مفهوم بندی نشده و اشتیاقِ عاطفی به دست یابیِ مستقیم به ارزش های کیفی » شده است؛ و رمان محصول این وضعیت خاص و جهت گیری خاص است.( همان، ص 333) اما این که چگونه ارزشهای کیفی، عنصر سازندۀ رمانِ شخص مسأله دار می شود نیز مورد توجه است. گلدمن در این مورد بر این باور است که « در جامعه های بورژوایی که در آن ها تولید برای بازار حاکم است، مجموعه ای از ارزشها وجود دارند که فوقِ فردی نیستند، اما هدفی عام را دنبال می کنند و در درونِ این جوامع از اعتبار عمومی برخوردارند. منظور، ارزش های فردگرایی آزاد منشانه ای هستند که به وجود بازارِ رقابتی پیوند دارند ( آزادی، برابری و مالکیت خصوصی در فرانسه، «پرورش آرمانی» در آلمان، همراه با مشتقاتشان: دیگرپذیری، حقوق بشر، رشد شخصیت و مانند آن ها ) بر مبنای این ارزش ها، مقولۀ زندگی نامۀ فردی گشترش می یابد و به عنصر سازندۀ رمان بدل می شود.( همان، ص336) اندیشۀ بورژواییِ شیءواره دارای دو نوع ارزش است که به عنوان درون مایه های آگاهیِ جمعی، باعث خلق قهرمان رمان می شود که شخصیتی مثبت است و از ارزش هایی دفاع می کند که در عرصۀ فلسفی و نظری به صورت مفاهیم خاص ایدئولوژی بورژوایی بیان شده است. .( همان، ص337) _ ارزش های راستین مثل فردگرایی و ... _ ارزش هایِ گاه صرفاً قراردادی که آن ها را لوکاچ شکل های افراطیِ آگاهی کاذب و هایدگر پرگویی نامیده است بنابراین می توان گفت؛ حضور شخص پروبلماتیک در رمان به عنوان ژانر ادبی مسلط در جوامع بورژوا ، به دلیل درک او از تناقض های موجود میان کلیشه های راستین و قراردادی مربوط به ارزش ها و محدودیت هایی که جامعه بورژوا برای دست یابی به تکامل در پرتو این ارزش ها ایجاد می کند و همچنین تجربه های شخصیِ شخصِ مساله دار، به دلیل تعلقش به قشر متوسط که دچار تناقض های عاطفی و احساسی می باشد، بسیار زیاد است تا حدی که رمان، صورتِ فرد مسأله دار را به خود می گیرد. گلدمن این صورت از رمان را انتقادی و مقابله گر می داند و بیان می دارد که؛ این گونه رمان ها شکلی از پایداری در مقابل جامعه بورژوایی هستند؛ و البته این پایداری را به « واقعیت های روانیِ عاطفی و غیر مفهومی و غیر آگاهانه » ارجاع می دهد و بر این باور است که، رمان که با بورژوایی پیوند دارد، در جامعه غرب نتوانسته است بیان گرِ آگاهی واقعی و ممکن باشد. و دلیل آن را وابستگی اندیشه و جامعه بورژوازی به فعالیت های اقتصادی می داند و آن را غیر تاریخی و نامقدس خطاب می کند، « اندیشه ای که به نفیِ هر امر مقدس _ خواه امر مقدس آسمانی در دین هایِ استعلایی یا امرِ مقدسِ حلولی آیندۀ تاریخی _ گرایش دارد ». گلدمن با وجود تأکیدش بر نیاز به وجود « گرایش به فراروی از فرد و جست و جویِ ارزش های کیفی فوقِ فردی » برای خلق آثار بزرگ و راستین ادبی و عدم وجود آن در اندیشۀ بورژوا به دلیل عقل باوریِ بیش از حد که در بهترین شکل و عالی ترین جلوه های خود نیز از وجودِ هنر غافل است، بر این باور است که ارزش های موجود در آگاهیِ جمعی بورژوا ( راستین و قراردادی ) ، توانسته است به موازات و در کنار صورت راستین رمان، ادبیاتی را بیافریند که « سرگذشت فردی را بازگو کند و طبعاً قهرمان مثبتی را در بر داشته باشد » ( همان، ص 337 ) منظور گلدمن از قهرمان مثبت « شخصیتی است که در جهان اثر به طرزی آگاهانه و از طریق اندیشه و عمل نمایندۀ ارزش هایی است که گردانندۀ این جهان است » ( گلدمن، لوسین، نقد تکوینی، ترجمۀ محمد تقی غیاثی، تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1381،ص114 ) البته باید به این مطلب اشاره شود که گلدمن ضمن توجه به تحولات جامعۀ سرمایه داری و دگرگونی های تاریخی آن، سعی می کند تحولات رمان را با توجه به سرنوشت فرد در سه مرحله ای که برای تکامل سرمایه داری قائل است مورد بررسی قرار دهد. « مرحلۀ اول: سرمایه داری آزاد که با خیزش فردگراییِ مبتنی بر اصل آزادی عمل ( آزاد گذازی ) و اقدام و ابتکار فردی مشخص می شود. مرحلۀ دوم: پیدایش سرمایه داری انحصارها ( در اواخر سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم ) که حذف هر گونه اهمیت اساسی فرد و زندگی فردی در درون ساختارهای اقتصادی، و در نتیجه در مجموعۀ زندگی اجتماعی را در پی دارد. مرحلۀ سوم : تکامل نظام های دخالت دولتی و ساختکارهایِ تنظیمِ خودکار که به حذف هر نوع ابتکار فردی یا گروهی می گرایند . این زمانِ پیدایش سرمایه داری سازمان یافتۀ دولتی و جامعۀ دستکاری شده است » .( « گلدمن، لوسین...[ و دیگران ] ، جامعه، فرهنگ، ادبیات، ترجمۀ محمد جعفر پوینده، ، تهران: نشر چشمه، 1376، ص 129 ) رمان مبتنی بر سرنوشت فرد مسأله دار مربوط به دوران اول است. در رمانِ مربوط به مرحلۀ دوم، شخص پروبلماتیک یا مسأله دار ( که در پی یافتن ارزش های راستین برآمده است ). حذف می شود. و در سومین مرحله، قهرمان تحت تسلط ایدئولوژی ها بر ارزش های فردی، از رمان حذف می شود. که البته به نظر گلدمن، « در عرصۀ صورت ادبی، ناپدید شدن قهرمانِ پروبلماتیک صبعاً کنار گذاشتن ساختار حقیقتاً رمانی را در پی دارد؛ به این ترتیب ، روزگار تحقیر و امید [ نام دو اثر از آندره مالرو که بیشتر در دورۀ دوم تکامل سرمایه داری می نوشت و گلدمن به تفصیل این آثار را مورد بررسی قرار داده است ]، دیگر رمان به معنای دقیق کلمه نیستند، بلکه صورت های حد و وسط میان حماسه و تغزلند.» ( همان، 133) گلدمن بر این باور است که جامعه شناس ادبیات باید به فرم رمان و ساختار محیط اجتماعیی که فرم رمان در آن شکل گرفته است « یعنی رابطۀ رمان به مثابۀ نوع ادبی و جامعۀ فردگرایِ مدرن » توجه کند. وگرنه این موضوع که رمان «نوعی زندگینامه و وقایعنامۀ اجتماعی است » کاملاً بدیهی به نظر می رسد و جامعه شناسان ادبیات نیز توانسته اند نشان دهند که « این وقایعنامۀ اجتماعی کمابیش جامعۀ عصر خود را منعکس کرده است » که البته برای این کار نیاز نیست که حتماً جامعه شناس باشیم. این موضوع، همچنین در مورد مارکسیستهایی که سعی کرده اند با تکیه بر مفهوم شیءوارگی، رمان را به گونه ای جامعه شناسانه مبتنی بر تحلیلشان از شیءوارگی تحلیل کنند، صدق می کند. گلدمن مبنای این نوع تحلیل ها را در برقراری « پیوند برخی از عناصر محتوای ادبیات رمانی و وجود واقعیتی اجتماعی که این عناصر آن را تقریباً بدون جابه جایی یا به یاری جابه جایی کمابیش روشنی،منعکس می کند» می داند؛ که نسبت به این گونه تحلیل ها انتقاد می کند، و ارتباطی که گلدمن سعی می کند میان ساختار رمان و ساختار جهان اجتماعی(همان طور که پیر و.زیما می گوید، میان رمان نو و واقعیت های اجتماعی _ اقتصادیِ سرمایه داری سازمانی ) برقرار کند از همین پیش فرض او ناشی می شود: به نظر ما فرم رمانی در واقع برگردان زندگی روزمره در عرصۀ ادبی است، برگردان زندگی روزمره در جامعۀ فردگرایی که زادۀ تولید برای بازار است. میان فرم ادبی رمان...و رابطۀ روزمرۀ انسان ها با کالاها به طور کلی، و به معنایی گسترده تر، رابطۀ روزمرۀ انسان ها با انسان های دیگر، در جامعه ای که برای بازار تولید می کند،همخوانی دقیق وجود دارد.» ( گلدمن، لوسین، جامعه شناسی ادبیات: دفاع از جامعه شناسی رمان ، ترجمۀ محمد جعفر پوینده، تهران: هوش و ابتکار، 1371، ص 29 ) بنابراین، با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت؛ در اندیشۀ گلدمن، رمان محصول وضعیتی یا ساختار خاصِ اجتماعی است که در آن شخص پروبلماتیکِ خلق می شود، و این شخص ضمنِ توجه به بیشتینۀ آگاهی ممکنِ طبقه ای خاص یا جامعه، ژانر رمان ، که صورت شخص پروبلماتیک را به خود می گیرد،خلق می کند که نوع غالب ادبی در جامعۀ بورژوایی می باشد و در شکل معتبر خود « زادۀ نیاز به بیان مسائل واقعی و واقعیت های ضروری برای نویسنده و برای گروه اجتماعی هستند که او ساختارهای ذهنی و نظرگاه هایشان را بیان می کند » .( « گلدمن، لوسین...[ و دیگران ] ، جامعه، فرهنگ، ادبیات، ترجمۀ محمد جعفر پوینده، ، تهران: نشر چشمه، 1376، ص 328 )
********************************************
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:59 توسط فردین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1392 مهر 1390 دی 1387 مهر 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
جامعه شناسی و جامعه شناسی ادبیات ادبیات |
| پیوندها |
|
نیستان مطالعات فرهنگی رادیکال این جهان رقص خداست |
|
RSS
|