![]() |
![]() |
|
|
حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک
با باد به رقص آمده پیراهنت اما در عمق وجودت هیجان نیست، مترسک
شب پای زمینی و زمین سفره ی خالی ست این بی هنری، نام و نشان نیست، مترسک
تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود چشمان تو حتی نگران نیست، مترسک
پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی ست پایان تو پایان جهان نیست، مترسک
این مزرعه آلوده ی کفتار وکلاغ است بیدارشو از خواب زمان نیست، مترسک
شعر از: عبدالجبار کاکایی ( http://www.jabbarkakaei.blogfa.com/ ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 23:47 توسط فردین |
|
|
گاهی فکر می کنم دست های کوتاه، ویژگی بارزمان شده درروزگاری که برای همه چیز، حتی راه رفتن دست های بلند می خواهیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 22:27 توسط فردین |
|
|
تری ایگلتون بر این باور است که نظریۀ بازتاب محصول شرایطی است که رئالیسم سوسیالیسم در فضای آفرینش هنری ایجاد کرد. بنابراین ابتدا تعریفی مختصر از رئالیسم سوسیالیسم آورده می شود. رئالیسم سوسیالیسم که برای اولین بار در شوروی، پس از صدور بخش نامه ای که در 23 آوریل 1932 از طرف کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست، مبنی بر حذف همۀ انجمن ها، گرو ها و سازمان های هنری و ادبی و تشکیل سندیکا هایی برای ادراه امور مربوط به آفرینش های هنری ( موسیقی، هنر های تجسمی، ادبیات و ... ) در کل کشور صادر شد، شکل اصلی خود را پیدا کرد. سندیکا ها، به شدت تحت نظارت دقیق دستگاه حزبی کمونیست بودند و خود نیز آفرینش های هنری در کل کشور را زیر نظر داشتند؛ بنابراین هر نویسنده، برای این که آثارش به مردم عرضه شود، می بایست در این سندیکا ها نام نویسی می کرد. رئالیسم سوسیالیسم در سال 1934، آموزه یا سبک رسمی سندی کاهای هنرمندان و نویسندگان شد و از حالت انتخاب آزاد خارج و به صورت دستورالعملی اجباری برای نویسندگان درآمد. رئالیسم سوسیالیسم در فرهنگ فلسفه ( چاپ مسکو 1967 ) در تعریفی رسمی این گونه تشریح شده است؛ « اساس آن در وفاداری به حقیقت زندگی است، هر چند این زندگی سخت باشد، باید مجموعۀ آن با صورت های هنری و از دیدگاه کمونیستی تصویر شود. اصول ایدئولوژیک و جمال شناختی پایه ای رئالیسم سوسیالیستی به قرار زیر است: سرسپردگی به ایدئولوژی کمونیستی: گذاشتن فعالیت خود در خدمت خلق و روح حذب، همبستگی استوار با مبارزات توده های زحمتکش، اومانیسم سوسیالیستی و انترناسیونالیسم، خوشبینی تاریخی، طرد فورمالیسم و درون گرایی و نیز بدوی گری ناتورالیسم. » و تعریفی که از هنرمند شده است؛ هنرمند کسی است که« باید شناخت عمیقی از زندگی بشری، از اندیشه ها و احساس ها داشته باشد، در قبال تجارب بشری عمیقاً حساس باشد و بتواند تجارب را در قالب هنری والایی بیان کند. » ( سید حسینی،1371: 303 ) این گونه بود که رئالیسم سوسیالیسم که بر پایۀ برداشت مارکسیست _ لنینیستی از جهان بنا شده بود و بعدها نیز تعریف تازه تری مشتمل بر « محتوای پرولتاریایی در قالب ملی » یافت، به صورت ابزار پرقدرت آموزش ملت با روحیۀ کمونیتسی درآمد. ( همان ) تری ایگلتون در این مورد بر این نظر است که رئالیسم سوسیالیستی که ادبیات را برای آموزش نگرشهای سیاسی معینی به کار گرفته است، فرض را بر این گذاشته است که « ادبیات در واقع واقعیت اجتماعی را به شیوه ای تقریباً مستقیم بازتاب یا بازآفرینی می کند، یا دست کم باید بکند » . اما او این اندیشه را ناپخته، نارسا و نشانگر ارتباطی انفعالی و مکانیکی میان ادبیات و جهان و اقعیت می داند. ارتباطی که در آن اثر ادبی مانند « آینه یا شیشه عکاسی » در نظر گرفته شده است. ( ایگلتون، 1383: 78) ایگلتون ضمن رد نظریۀ معرفت شناختی لنین مبنی بر این که « هر گونه ادراک ساده از جهان بیرون دقیقاً بازتابی است از جهان در آگاهی انسان » و تأکید بر نظریۀ تروتسکی در مورد آفرینش هنری مبنی بر این که « آفرینش هنری نوعی تغیر و تبدیل واقعیت بر طبق قوانین ویژۀ هنر است » در این مورد نظر خود را این گونه بیان می کند: « می توان گفت که رابطۀ ادبیات با شیء، خود رابطه ای بازتابی، متقارن و یک به یک نیست. شیء کژدیسه می شود، انکسار می یابد و محو می شود _ شاید بیش تر به شیوۀ بازآفرینی اجرای تئاتری از متن می ماند تا آینه ای که شیء را بازتاب می کند _... ( همان: 80 )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:21 توسط فردین |
|
|
تاریخ اجتماعی قبل از آن که به مفهوم تاریخ اجتماعی بپردازیم ابتدا لازم است تاریخ از دو نگاه استاتیک یا ایستایی شناسی و دینامیک یا پویایی شناسی و ارتباطی که هر یک از این دو نوع نگاه یا روش مطالعه می توانند با تعریف تاریخ و تاریخ اجتماعی داشته باشد بررسی شود. داشتن نگاه استاتیک یا رویکرد ایستایی شناسی نسبت به یک پدیده، به معنای مطالعه جامعه و اجزاء و عناصر آن در مقطع خاصی از زمان می باشد . در این نوع مطالعه موضوع مورد نظر بدون توجه به پیشینه تاریخی و یا تغییر و تحولاتی که در آینده ممکن است پیدا کند مورد بررسی قرار می گیرد. در این رویکرد، زمان و تغییر در طول زمان از موضوع مورد مطالعه حذف می شود. بنابراین، ایستایی شناسی را می توان مطالعه یک پدیده در مقطع یا برشی از زمان و مکان دانست. در این نگاه به پدیده ها، تاریخ را می توان شرح حال گذشتگان یا مجموعه حوادثی که در گذشته روی داده است دانست. برخلاف نگاه استاتیک یا ایستایی شناسی، پویایی شناسی ضمن قبول ایستایی و ثبات نسبی وقایع و رخدادهای اجتماعی، طلوع، رشد و غروب پدیده ها را مطالعه می کند و سعی در وارسی و جستجو درباره حرکات اجتماعی دارد. داشتن نگاه یا رویکرد پویایی شناسی به یک پدیده مستلزم جواب دادن به شش پرسش زیر در رابطه با آن پدیده است: 1- چرایی پویایی: در این جستجو، علل به وجود آمدن یا رخ دادن تغییر، تحول، رشد و حرکات اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد. مثلأ مارکس موتور محرکه یا چرایی پویایی تاریخ را در تضاد طبقاتی، کنت در رشد ذهن، و آدلف کست در جمعیت ( افزایش و تراکم ) و مورگان درتغییرات تکنولوژیک می داند. 2- فرجام پویایی: در این کنکاش، سوگیری تاریخی تغییرات و تحولات و سرنوشت نهایی تاریخ جامعه مورد مطالعه قرار می گیرد. به این مفهوم که حرکت تاریخی جوامع تا کنون در چه جهتی بوده و در نهایت به کجا می رود. مثلأ مارکس سوگیری و آینده حیات بشری را در جهت متحقق کردن سوسیالیزم می داند. یا بعضی از اندیشمندان غربی ( فوکویاما، ژاپنی اهل آمریکا ) که حرکت و آینده تاریخ را در لیبرال دموکرات می دانست. و یا آگوست کنت که فرجام تاریخ را به سوی اثبات گرایی می دانست. فرجام پویایی، به اتوپیا یا مدینه فاضله ای اشاره دارد که به طور معمول در مباحث نظری هر مکتبی وجود دارد و مکاتب مختلف در این مورد دیدگاه های خاص خود را دارند و در عملکرد خود، جایگاه ویژه ای برای آن قائل هستند. 3- فرآیند پویایی: در این جستجو، مسیر و راه رشد و تغییرات مورد ملاحظه قرار می گیرد. آیا راه ها پیش رونده هستند یا پس رونده؟ و .... به طور کلی فرآیند های پویایی را می توان به چند دسته تقسیم کرد: الف- خطی ( راستگونه، تک خطی و چند خطی ) ب- دوری فرآیند های پویایی خطی و دوری از نوع فرآیندهای پیش رونده هستند و در رابطه با فرآیند های پس رونده می توان به مادی و اخلاقی اشاره کرد. 4- کندی پویایی: در این جستجو، سدهای جلوگیر و عناصر بازدارنده ی تکامل بررسی می شود. 5- تندی پویایی: در این قسمت، انگیزه های سبقت و عناصر تحریک کننده و محرک تکامل بررسی می شود. 6- ساز و کار پویایی: در این جستجو، ساز و کار و اسباب انجام پویایی در سیمایی فرآیندی مورد بررسی قرار می گیرد. با توجه به مطالب ذکر شده، در رویکرد پویایی شناسی، تاریخ دیگر نمی تواند فقط شرح حال گذشتگان باشد یا همچون یک قصه تاریخی، فقط مجموعه ای از حوادثی باشد که در گذشته رخ داده است. در این رویکرد، علاوه بر مطالعه کامل پدیده، علل و عوامل مؤثر در رخ دادن، تغییرات، تحول و دگرگونی آن پدیده نیز مورد بررسی قرار می گیرد. تاریخ در رویکرد دینامیک یا نگاه پویایی شناسی، که می توان آن را تاریخ اجتماعی دانست، دیگر فقط شرح حال پادشاهان و قهرمانان نیست. بلکه به همه اقشار جامعه توجه دارد و سعی در شناساندن ابعاد پنهان حوادث دارد. در تاریخ اجتماعی، روشن می شود که مردم در دوران های مختلف و در نقاط گوناگون دنیا چه عقاید، آراء فلسفی، سیاسی، اجتماعی و علمی داشته اند. و این که در مورد امور مختلف زندگی چگونه فکر می کرده اند؟ نهاد اقتصاد و نحوه معیشت آن ها چگونه بوده است؟ اشکال حکومت و سازمان های اداره اجتماعی چگونه بوده است؟ و .... تاریخ اجتماعی بر خلاف تاریخ استاتیک و سنتی، نگاه خرد ( نه کلان ) به حوادث دارد و به لایه های زیرین تحولات اجتماعی توجه می کند و در مقام تحلیل و تبیین حوادث، سعی در آشکار کردن تأثیر گرایش های فکری، ویژگی های اخلاقی، سبک و شیوه زندگی عامه مردم به عنوان یک عامل اثرگذار بر روند حوادث دارد. برای درک بهتر و دقیقتر تفاوت تاریخ و تاریخ اجتماعی لازم است کار مورخ و مورخ اجتماعی درک شود. مورخ یا تاریخ نگار، وظیفه نهایی و مشروع خود را در توصیف پدیده ها می داند اما مورخ اجتماعی، ضمن توصیف وقایع، سعی در تحلیل و تبیین واقعیت ها و دگرگونی های آن ها دارد. این تفاوت در شیوه مطالعه وقایع اجتماعی، در نهایت منجر به خلق تاریخ و تاریخ اجتماعی می شوند که در ارتباط این دو می توان گفت؛ تاریخ که در خدمت دیگر اندیشمندان اجتماعی در بیاید، تاریخ اجتماعی خلق می شود. قابل ذکر است که از یک قرن پیش تا کنون، در نتیجه انقلاب صنعتی و تغییر شرایط و اوضاع اقتصادی و اجتماعی دنیا، تاریخ صورت دیرین خود را از دست داد. استقرار رژیم های دموکراتیک و مداخله ملت ها در تعیین سرنوشت خود سبب گردید که تاریخ نیز جنبه انحصاری و اشرافی خود را از دست دهد. و باعث شد که مورخین نیز تحت تأثیر شرایط جدید روش سابق را ترک گویند و به جای آن که تاریخ را بیشتر به شرح حال سلاطین و امرا و توضیح وقایع مهم نظامی انحصار دهند خصوصیات اجتماعی مردم را قبل از هر چیز منظور نظر خود قرار داده ... و علل منطقی تحولاتی که در زندگی اجتماعی یک ملت در ادوار مختلف روی داده است را دریابند. در تاریخ اجتماعی به تحولات اجتماعی بسیار توجه می شود و با وجود پیچیده بودن زندگی یا حیات اجتماعی، می تواند دقیق و مبنایی برای قوانین تکامل اجتماعی باشد. بنابراین، تاریخ اجتماعی را می توان: دگرگونی های جامعه در گذر تاریخ دانست. از آن جایی که تاریخ با پدیده های انسانی سروکار دارد بهتر است برای روشن تر شدن این قسمت از بحث، جامعه انسانی را تعریف کنیم؛ جامعه انسانی از طریق ویژگی های فرهنگی، ساختی، جمعیتی و محیطی آن شناخته می شود و هویت جغرافیایی و فرهنگ مشترک در تعیین آن نقش عمده ای دارد. هسته اصلی جامعه مردم هستند و از نظر ابعاد می تواند خیلی بزرگ و یا خیلی کوچک باشد. به طور خلاصه، مفهوم جامعه؛ به افرادی اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی خاص زندگی می کنند، با هم تعامل دارند، و در هویت و فرهنگ مشترکی، سهیم هستند. بنابراین، تاریخ اجتماعی ایران، پدیده های انسانی و چگونگی دگرگونی آنها را در رابطه با مردم و جغرافیای ایرانِ گذشته را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد.
منابع : راوندی . مرتضی. تاریخ تحولات اجتماعی ( ۳ جلد در یک مجلد). تهران: شرکت سهامی کتاب های جیبی. ۱۳۵۸ تنهایی، حسین ابوالحسن،درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی، مشهد: نشر مرندیز: نی نگار، 1379 محسنی، منوچهر، مقدمات جامعه شناسی، تهران: دوران، 1382 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 18:23 توسط فردین |
|
|
قدرت بازنمایی در چیست؟ و چرا تأثیر بعضی از آثار هنری بیشتر و از آثار دیگر عمیق تر و پایدارتر هستند؟ سؤالاتی از این دست در مقوله ای به نام قدرت بازنمایی مورد بحث قرار می گیرد. « به پیروی از میشل فوکو، در نظریه دانش / قدرت ( 1973 )، می توان گفت؛ قدرت بازنمایی در بازنمایی قدرت و روابط قدرت پنهان در مناسبات زندگی روزمره است. از اینرو استدلال بازنمایانه ای قدرتمندتر است که به نحو مؤثرتری از مناسبات خرد و کلان قدرت، آشنای زدایی و ساختار شکنی کند. قدرت بازنمایی رمان های جین اٌستین در تحول نگرش جامعه غرب به زن از بهترین شاهد مثالهاست. جین اٌستین ( Jane Austin ) ( 1775-1817 ) با انتشار رمان مشهور غرور و تعصب ( paroud and prejudice ) در 19 ژانویه 1813 قدرت بازنمایی زندگی روزمره را آشکار کرد. « غرور و تعصب »، آیینه ای در برابر بریتانیایی های بود که ببینند چگونه در کشورشان مانند دیگر نقاط عالم پول، علم، هنر و قدرت از آنِ مردان و ذلت و خواری از آنِ زنان شده است. به همین دلیل ظرف یک هفته رمان او به چاپ دوم و ظرف دو ماه به چاپ هفتم رسید ... حاصل رمان های او، تحول فهم بریتانیایی را از زن و بنیان نهادن جنبش زنان در غرب بود. » ( فاضلی، 1386 : 36 ) اما، نکته اساسی در قدرت بازنمایی، زمینه اجتماعی ( social context ) است. زمینه اجتماعی را می توان فضایی که در آن اثری خوانده و فهم می شود تعریف کرد. در صورتی که زمینه اجتماعی مناسب و مهیا برای فهم خاصی از یک اثر باشد، می تواند بازنمایی مناسبی داشته باشد. البته وابستگی قدرتِ بازنمایی به زمینه اجتماعی، در صدد انکار نقش مؤلف نیست، چرا که خلاقیت و نقش مؤلف در درک تاریخی، کشف و تشخیص مسئله ای اجتماعی و واکنش به موقع و تلاش برای بازنمایی آن در اثری هنری، نیز مهم می باشد. رمان های زیادی در مورد فقر نوشته شده اند یا رمان هایی هستند که ستم مردان بر زنان را نشان می دهد، اما تنها آن دسته که زمینه اجتماعی مناسب و خاص داشته اند، تأثیر عمیق و پایداری از خود به جای نهاده اند. بنابراین می توان گفت، شدت تراژیک و تأثیرانگیزی واقعیت هایی که اثر هنری و علمی بازنمای آن است نیز نقش چندانی در قدرت بازنمایی آن ندارد، مگر آن که زمینه اجتماعی مناسبی برای فهم ودرک آن وجود داشته باشد. ( فاضلی، 1386 : 39 ) منبع: فاضلی، نعمت الله، « انسان شناسی فرهنگی »، جزوه درسی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی، 1386 |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:47 توسط فردین |
|
|
استدلال بازنمایانه، ضمن تأکید بر مبحث بازنمایی، به این مقوله می پردازد که آیا هنر هم می تواند راهی برای دست یابی به شناخت واقعیت باشد، یا خیر؟ و آیا وابستگی هنر به زیبایی، احساس و ایدئولوژی، مانع رسیدن به شناخت از طریق هنر است یا خیر؟ پل فایرِبند، در مورد کارکرد توانایی بازنمایی در هنر به عنوان یکی از راه های شناخت، بر این اعتقاد است که علم تنهاترین و بهترین روش برای شناخت نیست، بلکه یکی از راه های شناخت، تبیین و توصیفِ واقعیت است. به اعتقاد او رمان نویسان، عکاسان، نقاشان، معماران و هنرمندان نیز با روش استدلال بازنمایانه ، یعنی استدلال از راه نشان دادن، بازنمایی و ارائه کردن، دانشی به همان اعتبارِ علم ( science ) تولید می کنند. او تا آن جا پیش می رود که استدلال بازنمایانه را نه فقط برای امور انسانی و اجتماعی، بلکه برای علوم تجربی نیز معتبر و ضروری می داند. و بر این اعتقاد است که پای استدلالی علم، به همان اندازۀ هنر چوبین است. او همچنین بر این باور است که وابستگی علم به ایدئولوژی کمتر از هنر به ایدئولوژی نیست و از آن جایی که نمی توان به این دلیل منکر جایگاه علم در حوزه شناخت شد، بنابراین این موضوع در مورد هنر هم صدق می کند. هر چند سخنان فایرِبند، بر کارل ریموند پوپر و هم مسلکانش در فلسفه علم گران آمد، اما موجی که به نام پسامدرن شکل گرفت، افکار فایربند را عمومیت بخشید تا جایی که امروز به عنوان« مٌد فکری » در پسامدرن جایگاه خود را یافته است. ( فاضلی، 1386 : 35 ) منبع: فاضلی، نعمت الله، « انسان شناسی فرهنگی »، جزوه درسی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی، 1386 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:41 توسط فردین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1392 مهر 1390 دی 1387 مهر 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
جامعه شناسی و جامعه شناسی ادبیات ادبیات |
| پیوندها |
|
نیستان مطالعات فرهنگی رادیکال این جهان رقص خداست |
|
RSS
|