تبليغاتX
جامعه شناسی ( جامعه شناسی ادبیات )

 

قدرت بازنمایی در چیست؟ و چرا تأثیر بعضی از آثار هنری بیشتر و از آثار دیگر عمیق تر و پایدارتر هستند؟ سؤالاتی از این دست در مقوله ای به نام قدرت بازنمایی مورد بحث قرار می گیرد.

« به پیروی از میشل فوکو، در نظریه دانش / قدرت ( 1973 )، می توان گفت؛ قدرت بازنمایی در بازنمایی قدرت و روابط قدرت پنهان در مناسبات زندگی روزمره است. از اینرو استدلال بازنمایانه ای قدرتمندتر است که به نحو مؤثرتری از مناسبات خرد و کلان قدرت، آشنای زدایی و ساختار شکنی کند. قدرت بازنمایی رمان های جین اٌستین در تحول نگرش جامعه غرب به زن از بهترین شاهد مثالهاست. جین اٌستین ( Jane Austin ) ( 1775-1817 ) با انتشار رمان مشهور غرور و تعصب ( paroud and prejudice  ) در 19 ژانویه 1813 قدرت بازنمایی زندگی روزمره را آشکار کرد.  « غرور و تعصب »، آیینه ای در برابر بریتانیایی های بود که ببینند چگونه در کشورشان مانند دیگر نقاط عالم پول، علم، هنر و قدرت از آنِ مردان و ذلت و خواری از آنِ زنان شده است. به همین دلیل ظرف یک هفته رمان او به چاپ دوم و ظرف دو ماه به چاپ هفتم رسید ... حاصل رمان های او، تحول فهم بریتانیایی را از زن و بنیان نهادن جنبش زنان در غرب بود. » ( فاضلی، 1386 : 36 )

 اما، نکته اساسی در قدرت بازنمایی، زمینه اجتماعی ( social context ) است. زمینه اجتماعی را می توان فضایی که در آن اثری خوانده و فهم می شود تعریف کرد. در صورتی که زمینه اجتماعی مناسب و مهیا برای فهم خاصی از یک اثر باشد، می تواند بازنمایی مناسبی داشته باشد. البته وابستگی قدرتِ بازنمایی به زمینه اجتماعی، در صدد انکار نقش مؤلف نیست، چرا که خلاقیت و نقش مؤلف در درک تاریخی، کشف و تشخیص مسئله ای اجتماعی و واکنش به موقع و تلاش برای بازنمایی آن در اثری هنری، نیز مهم می باشد. رمان های زیادی در مورد فقر نوشته شده اند یا رمان هایی هستند که ستم مردان بر زنان را نشان می دهد، اما تنها آن دسته که زمینه اجتماعی مناسب و خاص داشته اند، تأثیر عمیق و پایداری از خود به جای      نهاده اند. بنابراین می توان گفت، شدت تراژیک و تأثیرانگیزی واقعیت هایی که اثر هنری و علمی بازنمای آن است نیز نقش چندانی در قدرت بازنمایی آن ندارد، مگر آن که زمینه اجتماعی مناسبی برای فهم ودرک آن وجود  داشته باشد. ( فاضلی، 1386 : 39 )

منبع:

فاضلی، نعمت الله، « انسان شناسی فرهنگی »، جزوه درسی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی، 1386

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:47  توسط فردین | 

 

 

استدلال بازنمایانه، ضمن تأکید بر مبحث بازنمایی، به این مقوله می پردازد که آیا هنر هم می تواند راهی برای دست یابی به شناخت واقعیت باشد، یا خیر؟ و آیا وابستگی هنر به زیبایی، احساس و ایدئولوژی، مانع  رسیدن به شناخت از طریق هنر است یا خیر؟

 پل فایرِبند، در مورد کارکرد توانایی بازنمایی در هنر به عنوان یکی از راه های شناخت، بر این اعتقاد است که علم تنهاترین و بهترین روش برای شناخت نیست، بلکه یکی از راه های شناخت، تبیین و توصیفِ واقعیت است. به اعتقاد او رمان نویسان، عکاسان، نقاشان، معماران و هنرمندان نیز با روش استدلال بازنمایانه ، یعنی استدلال از راه نشان دادن، بازنمایی و ارائه کردن،  دانشی به همان اعتبارِ علم ( science ) تولید می کنند. او تا آن جا پیش می رود که استدلال بازنمایانه را نه فقط برای امور انسانی و اجتماعی، بلکه برای علوم تجربی نیز معتبر و ضروری می داند. و بر این اعتقاد است که پای استدلالی علم، به همان اندازۀ هنر چوبین است. او همچنین بر این باور است که وابستگی علم به ایدئولوژی کمتر از هنر به ایدئولوژی نیست و از آن جایی که نمی توان به این دلیل منکر جایگاه علم در حوزه شناخت شد، بنابراین این موضوع در مورد هنر هم صدق می کند.

هر چند سخنان فایرِبند، بر کارل ریموند پوپر و هم مسلکانش در فلسفه علم گران آمد، اما موجی که به نام پسامدرن شکل گرفت، افکار فایربند را عمومیت بخشید تا جایی که امروز به عنوان« مٌد فکری » در پسامدرن جایگاه خود را یافته است. ( فاضلی، 1386 : 35 )

 

 

منبع:

فاضلی، نعمت الله، « انسان شناسی فرهنگی »، جزوه درسی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی، 1386

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:41  توسط فردین | 

 

در این قسمت سعی می شود به این موضوع پرداخته شود که، ادبیات چه چیزهایی را بازنمایی می کند.

 توانایی کلمات در بازنمایی واقعیت ها - « امور یا ایده هایی را که مایلیم واقعی قلمداد کنیم » - باعث شده است تا بپذیریم؛ « این تصور که متون ادبی بازنمایی چیزی هستند بازنمایی دنیای مادی، روحانی، روانی یا اجتماعی ظاهراً بدیهی نماید ... قبل از دوره اخیر، اغلب منتقدین ادبی بر این پیش فرض متکی بودند که ادبیات  به نحوی بازنمایی زندگی است. بازنمایی می توانست به معنی ارائه برگردانی تصویری یا نوعی نمادسازی از اعیان بیرونی باشد [ رئالیسم ]، یا آشکارسازی خصوصیات عام وکلی سرشت و طبیعت آدمی  [ اکسپرسیونیسم ]، یا عرضه داشتِ صورت های آرمانی که در پس اعیان بیرونیِ دنیای طبیعی نهفته است   [ ایده آلیسم ]. » ( سندن، 1380: 39 - 38 )

بنابراین می توان تا بدین جا گفت، « در ادبیات و زبان، بازنمایی شکلی نمادین دارد و در آن واژگان و کلام و تمامی متن، صدا و سلوک مردم را نمایندگی می کند. »( قره باغی، 1383: 38 - 39 ) پس ادبیات آن چیزهایی را بازنمایی می کند که ما به عنوان واقعیت پذیرفته ایم. اما باز هم این سؤال مطرح می شود که ادبیات چه نوع واقعیت هایی را می تواند بازنمایی کند؟ و یا منظور از واقعیت ها چیست؟

در جواب این سؤال، می توان گفت ادبیات قادر به بازنمایی آن چه که اعیان است  می باشد. در تأیید این نظر ،« آن چه را که می توان دیدگاه مادی گرا ( materialist ) خواند بر آن است که ادبیات، وقتی اعیان را چنان که بیرون از ذهن انسان موجودند ( اشیای فی نفسه )، بازنمایی می کند به حقیقت نزدیکتر است ... نظریه وابسته به این دیدگاه، بر آن است که ادبیات نه فقط اعیان، بلکه علل مادی (material causes ) زندگی انسانی را با دقتی  علمی بازنمایی می کند. این همان است که زولا، ناتورالیسم می خواند. حد دیگر این طیف، دیدگاه مبنی بر اسطوره سازی ( mythopoeic ) است که می گوید ادبیات واقعیت خاص خود را می آفریند. شکل مفرط این عقیده، نظریۀ هنر برای هنر ( Art for Art’s Sake ) است که ادبیات را به مثابه دنیای دیگر نوعی دگرگیتی ( a heterocosm )  می نگرد.» ( سندن، 1380: 39  )

برای درک بیشتر آن چه که از آن با نام اعیان در بازنمایی در ادبیات یاد شد، می توان به اعیان در معنای بلومری آن اشاره کرد که کاملتر و دارای فضای مفهومی گسترده تری نسبت  به آن چه تا کنون گفته شده است، می باشد. اعیان ( Objects )  در نظر بلومر، جهانی است که انسان در رابطۀ متقابل با آن است؛ حال این جهان ممکن است درونی باشد یا برونی. « یعنی جهان عبارت از کلیه چیزهایی است که برای انسان قابل فهم بوده و دارای معنا می باشد. معانی ای که انسان می تواند به آن ها اشاره ( indicate )  کند و بر اساس آن اشارات رابطه برقرار نماید » ( تنهایی، 1379 : 446 )

بلومر در ادامه همین بحث، اعیان را به سه دسته تقسیم می کند:

1-     اعیان فیزیکی ( Physical Objects ) : مثل کوه، اطاق، ساختمان، ماشین و ...

2-   اعیان اجتماعی ( Social Objects ) : شامل روابط اجتماعی، مثل ساخت اجتماعی، طبقات اجتماعی، خانواده و یا انسان هایی که در روابط اجتماعی قرار می گیرند؛ مثل دوست، همسر، معلم و ... می شود.

3- اعیان مجرد ( Abstract Objects  ) : مفاهیم ذهنی از قبیل آزادی، دموکراسی، نفرت، عشق و یا مفاهیم اسطوره ای را در بر می گیرد.

با این که شاید بلومر در زمینه جامعه شناسی ادبیات نوشته ای نداشته باشد، اما با تطبیق و ترکیب نظریه سندن و بلومر، می توان گفت؛ در ادبیات، آن چه که بازنمایی می شود، همان اعیان سه گانه ای هستند که هم مد نظر بلومر بوده و هم مد نظر سندن.

 

منابع

  1. تنهایی، حسین ابوالحسن،درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی، مشهد: نشر مرندیز: نی نگار، 1379
  2. سندن،ر اما، « بازنمایی و نظریه ادبی » ، ترجمه منصور براهیمی، مجله فارابی، شماره چهارم، 1380
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:5  توسط فردین | 

 

_ تاریخچه

امروزه جامعه شناسی ادبیات در جهان با نام بزرگانی چون جورج لوکاچ ( 1985- 1971. م ) لوسین گلدمن ( 1913 1970.م ) تئودور آدورنو ( 1903 1969.م ) اریش کوهلر ( 1924 1981. م ) و میخاییل باختین ( 1985 1975.م ) گره خورده است و پیوندهای خود را با فلسفه و فرهنگ و هنر و اقتصاد تحکیم بخشیده است. با این همه، نخستین بار لوکاچ بود که توانست جامعه شناسی ادبیات را به علمِ اثباتی تبدیل کند و آن را با زیبایی شناسی کلاسیک و دیالکتیک کانت و هگل و مارکس پیوند دهد. در ایران نیز کسانی چون غلامحسین صدیقی و محمود روح الامینی، مباحثی را تحت عنوان « اجتماعیات در ادبیات » مطرح کرده و راه شناخت جامعه ایرانی را از لابه لای متون ادبی گشودند. ( ستوده، 1374: 2-4 )

نکته قابل توجهی که باید در مورد جامعه شناسی ادبیات در ایران به آن اشاره کرد، این است که، شیوه ای که در ایران برای مطالعه جامعه شناختی متون استفاده می شد با آن چه که در غرب به کار بسته می شد، کاملاً متفاوت بود. این تفاوت را می توان در انتخاب عناوینی که در ایران برای این شاخه از جامعه شناسی به کار برده می شد نیز متوجه شد. عناوینی مثل « جامعه شناسی در ادبیات » ، « جامعه شناسی و ادبیات » و اجتماعیات در ادبیات » که با عنوان « جامعه شناسی ادبیات » که در غرب استفاده می شد کاملاً متفاوت است. « جامعه شناسی ادبیات به شیوه کسانی چون لوکاچ و گلدمن، در ایران به نام جمشید مصباحی پور ایرانیان و محمد جعفر پوینده رقم خورده است. مصباحی پور با تطبیق نظریات جامعه شناسانه نوین بر آثار ادبی معاصر فارسی و تکمیل و تتمیم آن ها و پوینده با ترجمه آثار ارزشمند فراوان، به توسعه این شاخۀ علمی، در ایران، مدد بسیار رسانده اند. »( غلام، 1383 : 146)

_ تعریف و ماهیت

 بعضی از جامعه شناسان، « از اصطلاح جامعه شناسی ادبیات، « جامعه شناسی کتاب » یا «جامعه شناسی اثر ادبی » را اراده کرده و به جای ماهیت آفرینش ادبی، به مجموعه ای از بررسی ها ی جامعه شناختی درباره چاپ، پخش و دریافت و پذیرش آثار ادبی اکتفا نموده اند. نماینده این دیدگاه، روبر اسکارپیت فرانسوی است که اهم آرای خود را در کتاب جامعه شناسی ادبیات مطرح کرده است و در آن به مقولاتی چون تولید، توزیع و مصرف کتاب می پردازد. پیداست که او این الگو را از حوزه اقتصاد به وام گرفته و  اثر ادبی را تا حد کالایی که نویسنده آن را برای منافع مادی نوشته، ناشر برای نفع شخصی چاپ کرده و خواننده نیز نفعی مادی در آن می جوید، تقلیل داده است.» (غلام، 1383 : 148)

« گروه دوم، در ذیل جامعه شناسی ادبیات، به بررسی برخی از جنبه های  جزئی متون ادبی در مقام نشانه ها و فرانمودهای آگاهی جمعی و دگرگونی های آن می پردازند. اینان بررسی تاریخ زندگی نویسنده، محیط زندگی او و اظهار نظرهایش را مد نظر قرار می دهند و بر اساس این داده های جنبی، نظریه پردازی می کنند. یکی از برجسته ترین نمایندگان این گروه لئو لوونتال، استاد جامعه شناسی دانشگاه برکلی است. ( گلدمن، نقل از غلام، 1383 ) تحقیقات بسیاری از محققان ایرانی که به نقد تاریخی و زندگی نامه ای توجه می کنند از این دست است.» (غلام، 1383: 149 )

گروه سوم کسانی هستند که اثر را پدیده ای  اجتماعی می دانند.  و معتقد هستند که ساختار های جهان آثار ادبی با ساختار های ذهنی و برخی از گروه های اجتماعی، متناسب و با آن ها رابطه ای درک پذیر دارد.  ( اسکارپیت، نقل از غلام، 1383 : 149) 

« این شیوه که به عنوان ساخت گرایی تکوینی شناخته می شود، ابتدا ازسوی جورج لوکاچ ( 1985- 1971.م ) مطرح شد و سپس، پس از جنگ جهانی دوم، به دست یکی از پیروان او لوسین گلدمن ( 1913 1970 .م ) - گسترش یافت » (غلام، 1383 : 150) 

 

ژاک لنار بر اساس نظریه اریش کوهلر، رویکرد به ادبیات ، بر اساس روش تحلیل و شیوه برخورد با ادبیات ، را به دو دسته تقسیم   می کند.اولین گروه را کسانی می داند که به خارج از متن ادبی ( پخش، فروش و خوانندگان، نهادهای ادبی، گروه های حرفه ای مانند نویسندگان، استادان یا منتقدان و ... ) می پردازند، و این شیوۀ برخورد با ادبیات را جامعه شناسی در ادبیات ( Sosiologi der Literatyr ) می گوید. (گلدمن ...[ و دیگران ]، 1377: 81)

 گروه دوم، کسانی هسند که به روشی انتقادی به متن ( از واج شناسی تا معنی شناسی ) و معنای آن توجه دارند. او از این روش مطالعه و بررسی متن، با نام جامعه شناسی ادبی ( Literatursoziologie ) یاد می کند و آن را از روش های علوم ادبیات ( Literaturwissenchaft )  می داند. و در توضیح آن می گوید : « این رشته که به متن روی می آورد و با توجه به پدیده های اجتماعی ای مانند ساختارهای ذهنی و شکل های آگاهی، در پی گسترش درک متن است، در پیشرفت خود از ادبیات تطبیقی ( ژ.لانسون تا ر. اسکارپیت ) به جامعه شناسی جهان نگری ها ( از و. دیلتای تا گلدمن ) گذر می کند و در مسیر خود هم با مفهوم  « ساختارهای معرفتیِ » میشل فوکو، یا « حالات و آداب » پیر. بوردیو روبه رو می شود و هم با نظریه « ابزارهای ایدئولوژیکی دولت » از لویی آلتوسر » یا « نظریه بازتابِ شکستۀ » پیرماشری. »  (گلدمن ...[ و دیگران ]، 1377: 81 - 82)

 

منابع:

ستوده، هدایت الله، جامعه شناسی در ادبیات، تهران: آوای نور، 1374

گلدمن، لوسین...[ و دیگران ]، درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات، « روش های تجربی و دیالکتیکی در جامعه شناسی ادبیات » ، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران: نقش جهان،1377

غلام، محمد، « جامعه شناسی رمان معاصر فارسی » ، مجله دانشکده ادبیات وعلوم انسانی، شماره 45، 1383

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:45  توسط فردین | 
 

 قطار می رود

 

 تو می روی

 

 تمام ایستگاه می رود

 

 و من چقدر ساده ام

 

 که سال های سال

 

در انتظار تو

 

 کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

 و همچنان

 

 به نرده های ایستگاه رفته

 

 تکیه داده ام

 

                                 «امین پور. قیصر. دستور زبان عشق.تهران:مروارید.۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 18:27  توسط فردین | 
 

 ایران چهار بار به سمت دموکراتیک شدن پیش رفت که بعد از هر بار، آن چه که نتیجه می شد، بازتولید دوباره استبداد بود.« اولین واقعه دموکراتیک در ایران انقلاب مشروطیت است. این واقعه بار دوم در قالب گفتمان نهضت ملی تحت عنوان نهضت دموکراتیک ملی ( 1330 – 1332 شمسی ) تکرار شده است. سومین واقعه دموکراتیک در سال 1357 در قالب گفتمان جمهوری خواهی رخ داده است. واقعه دموکراتیک چهارمین بار در واقعه دوم خرداد تکرار شده است. واقعه دموکراتیک ملی و واقعه دوم خرداد هر دو دنباله وقایع قبل از خود ( انقلاب مشروطیت و انقلاب 1357 ) و واکنشی علیه گرایش های غیردموکراتیک   بودند. ... » ( ساعی، 14:1386 )

دمکراتیک، نظامی است که در آن حاکمان توسط مردم و در یک چارچوب قانونی آزاد و عادلانه انتخاب  می شوند و در برابر مردم پاسخ گو هستند. برکناری حاکمان توسط رأی گیری از همان مردم و بدون    خون ریزی و خشونت امکان پذیر است. آزادی های افراد ( آزادی بیان، فعالیت های مطبوعاتی و ... ) به رسمیت شناخته می شود. ( همان: 12 )

اولین حرکت، یعنی مشروطیت که به دنبال پدید آمدن روشنفکران در زمان قاجاریه پس از اعزام دانشجو به خارج از کشور و شکل گرفتن طبقه روشنفکر ( که به زعم آبراهامیان در قرن نوزدهم تنها یک قشر کوچک به شمار می آمدند ) تحت تأثیر افکار و اندیشه های غربی، به ویژه روشنگری فرانسوی که آنان را متقاعد کرده بود که «تاریخ نه مشیت خداوندی، آن طور که علما اعتقاد داشتند و نه ظهور و سقوط ادواری سلسله پادشاهی، آن گونه که وقایع نگاران درباری همواره توصیف می کردند بلکه جریان پیشرفت بی وقفه بشری است ... اگر سه زنجیر استبداد سلطنتی،جزم اندیشیِ مذهبی و امپریالیسم خارجی را پاره کنند » ( آبراهامیان، 1386: 79 ) موفق به پیشرفت خواهند شد. و فرآیندهای نوسازی - نخستین برنامه های نوسازی را عباس میرزا تحت تأثیر و نفوذ غرب، مخصوصاً فشار نظامی روس و انگلیس و استفاده از تجهیزات جدید توسط آن ها،آغاز کرد ( آبراهامیان، 1386: 68 ) - و همچنین شکل گرفتن مراکز آموزش نوین - توسط امیرکبیر(آبراهامیان، 1386: 69 ) - و شکل گرفن روزنامه هایی مثل قانون ( که آبراهمیان آن را از عوامل مؤثر در شکل گیری انقلاب می داند و در کتاب خود در صفحات 84 تا 89  به آن پرداخته است ) توسط میرزا ملکم خان و به دنبال آن، اقدام به  نقد استبداد سلطنتی و طرح ارزش های جدید سیاسی توسط همین روشنفکران اتفاق افتاد، را می توان در اهداف زیر خلاصه کرد:

استقلال طلبی، ملی گرایی، آزادی خواهی، قانون گرایی و مشروط سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی و ترقی خواهی، برقراری نظام سلطنتی مشروطه و استقرار دموکراسی پارلمانی،

مشروطیت که در  سیزدهم مهرماه 1285 با افتتاح مجلس شورای ملی آغاز شد، در دوم تیرماه 1287 به شدت سرکوب شد و مجلس توسط محافظه کاران به توپ بسته شد. و بسیاری از رهبران ملی و وکلا به قتل رسیدند یا فرار کردند. افرادی مثل میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین  به قتل رسیدند و تقی زاده و چهل نفر دیگر در سفارت انگلیس متحصن شدند. و محمدعلی شاه در نبود پارلمان به طور مطلق حکمرانی کرد. در این جا شاهد بازتولید استبداد ایرانی هستیم . ( ساعی، 1386 : 131 )

دور دوم بازتولید استبداد، با به حکومت رسیدن رضا خان ( 9/8/1304 ) شروع شد. « ایران دومین چرخه استبداد ایرانی را بعد از انقلاب مشروطیت تجربه کرد. نفی آزادی های مدنی و سیاسی ( توقیف مطبوعات و ممنوعیت فعالیت نهادهای مدنی ) و تکیه به طبقات نظامی و تمرکز قدرت از ویژگی های مهم حکومت رضا شاه محسوب می شوند » ( همان: 139 )

دور سوم بازتولید استبداد ایرانی، به پانزدهم بهمن 1327 و اقدام به ترور محمدرضا شاه از سوی ناصر فخرایی  در دانشگاه تهران بر می گردد. با ترور محمدرضا پهلوی، اختناق بر کشور حکمفرما شد. صدها نشریه تعطیل، تعدادی از احزاب از جمله حزب توده منحل شد و ... این حادثه، اتفاق های دیگری را در پی داشت که در نهایت با اصلاح قانون اساسی و تام الاختیار شدن شاه برای منحل کردن مجلس و محدود شدن فرماندهی کل نیروهای مسلح در شخص شاه باعث شدند که محمدرضا شاه تقریباً از همان قدرت رضا شاه برخوردار شد و به جای سلطنت ( پادشاهی مشروطه ) حکومت مطلقه را آغاز کند » ( همان :143 و عیوضی، جامعه شناسی سیاسی اپوزیسیون در ایران.1385: 40 )

دور دیگری که منجر به بازتولیداستبداد شد، به وقایع پس از مرداد 1332 برمی گردد. واقعه نهضت ملی که به دنبال دست یابی به اهدافی همانند « تقویت دموکراسی پارلمانی، مشروط سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی، استقلال طلبی و این که شاه باید سلطنت کند نه حکومت » ( همان: 19 ) در مرداد 32 شکست خورد.  در این دوره، « شاه به سرکوب مخالفان پرداخت. مهدی بازرگان، آیت الله طالقانی، سحابی و دیگران از نهضت آزادی و خلیل ملکی و شایگان از حزب جامعه سوسیالیست ها و فروهر رهبر حزب ملت ایران و کاظم سامی از حزب مردم ایران محاکمه و زندانی شدند. ... محمد رضا شاه احزاب و مخالفان سازمان یافته خود را سرکوب کرده بود » ( همان: 149 )

دور بعدی که منجر به بسته شدن فضای سیاسی شد، سرکوب خشونت آمیز علیه نیروهای سیاسی در 1360 پس از دومین دوره ریاست جمهوری بعد از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی بود. این سرکوب همچنان در دوره های بعدی انتخابات ریاست جمهوری ادامه داشت. منظور از سرکوب ساختاری، اعمال محدودیت   بر نیروهای سیاسی از طریق وضع قوانین محدودیت بخش یا تفسیر محدودیت بخش قوانین موجود است. » ( ساعی، 1386 : 152 )

آخرین دور بازتولید اقتدارگرایی و سرکوب ( سرکوب ساختاری ) به پارلمان هفتم بر می گردد. در این دوره، جناح محافظه کار که پس از واقعه دوم خرداد در سال 1376 بسیاری از مسند های قدرت خود از جمله قوه مجریه و مقننه را از دست داده بودند، « از طریق نهاد شورای نگهبان محدودیت شدید انتخاباتی اعمال کردند.سرکوب ساختاری نسبت به دوره های پیشین شدیدتر گردید ... در این دوره، شورای نگهبان از طریق اعمال نظارت استصوابی مانع حضور کاندیداهای جناح اطلاح طلب در انتخابات مجلس هفتم گردید. » ( همان: 199 )

البته در رابطه با عدم استفاده از حذف فیریکی گره های رقیب و استفاده از این نوع سرکوب ساختاری، باید گفت، « علت آن را نه در بی میلی اقتدارگرایان  در سرکوب خشونت آمیز مخالفان بلکه باید در میزان    قدرت نیروی رقیب جست و جو کرد. این وضعیت دلالت بر میزان پیشرفت دموکراتیزاسیون در ایران دارد.» ( همان: 199 )

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:59  توسط فردین |